پارازیت1-رییسی که همیشه حق دارد!!!

رئیسی که همیشه حق دارد!!!

وقتی من یک کاری را دیر تمام می کنم، من کند هستم.

وقتی رئیسم کار را طول می دهد، او دقیق است.

وقتی من کار را انجام ندهم ، من تنبل هستم.

وقتی رئیسم کاری را انجام ندهد، او مشغول است.

وقتی کاری را بدون اینکه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم.

وقتی رئیسم این کار را کند. او ابتکار عمل به خرج داده است.

وقتی من سعی در جلب رضایت رئیسم داشته باشم ، من چاپلوسم.

وقتی رئیسم ، رئیسش را راضی نگاه دارد، او همکاری می کند.

وقتی من اشتباهی کنم، من نادان هستم.

وقتی رئیسم اشتباه کند، او مانند دیگران یک انسان است.

وقتی من در محل کارم نباشم، من در گشت زدن هستم.

وقتی رئیسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.

وقتی یک روز مرخصی استعلاجی داشته باشم، من همیشه مریض هستم.

وقتی رئیسم در مرخصی استعلاجی باشد، او حتما خیلی بیمار است.

وقتی من مرخصی بخواهم، باید یک جلسه دلیل و توجیه بیاورم.

وقتی رئیسم به مرخصی برود، باید می رفت چون خیلی کار کرده است.

وقتی من کار خوبی انجام می دهم ، رئیسم هرگز به خاطر نمی آورد.

 وقتی من کار اشتباهی انجام دهم ، رئیسم هرگز فراموش نمی کند.


یاد من کن – با صدای دریا دادور

هر کجا رفتی پس از من

محفلی شد از تو روشن

یاد من کن ، یاد من کن

هر کجا دیدی به بزمی

عاشقی با لب گزیدن

یاد من کن ، یاد من کن

هر کجا سازی شنیدی

از دلی رازی شنیدی

شعر و آوازی شنیدی

چون شدی گرم شنیدن

وقت آه از دل کشیدن

یاد من کن ، یاد من کن

بی تو در هر گلشنی

چون بلبل بی آشیان

دیوانه بودم

سر به هر در می زدم

آنگه ز پا افتاده در میخانه بودم

گر به کنج خلوتی دور از همه خلق جهان،

 بزمی بپا شد

و اندر آن خلوت‌سرا

پیمانه‌ها پر از می عشق و صفا شد

چون بشد آهسته شمعی

 کنج آن کاشانه روشن

تا رسد یاری به یاری

تا فتد دستی به گردن

یاد من کن

یاد من کن

یاد من کن

راه بهشت

     مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت...

ادامه نوشته