بیشترین ها

The most selfish one letter word

بيشترين خودخواهي يك كلمه  يك حرفي است:

"I“

"من"

Avoid it.

از آن بپرهيز.

The most satisfying two-letter word     

 بيشترين خرسندي يك كلمه دو حرفي است: 

"WE“

"ما"

Use it.

از آن استفاده كن.

The most poisonous three-letter word.

زهرآگين ترين چيز يك كلمه سه حرفي است:

"EGO“

" خود پسندی" 

Kill it.

آنرا از بين ببر.

The most used four-letter word.

پر استفاده ترين چيز يك كلمه 4 حرفي است:

"LOVE“

"عشق"

Value it.

براي آن ارزش قائل شو.

The most pleasing five-letter word.

بهترين قدرداني یک كلمه 5 حرفي است:

"SMILE“

"لبخند"

Keep it.

آنرا نگهدار.

مکتوب-پائولو کوئیلو  

بر ديوار کليساي کوچکي در پيرنه نوشته شده است:

 پروردگارا ، باشد که اين شمعي که من هم اکنون بر افروختم پرتوافشاني کند ،

 و مرا در زماني که به مشکلي گرفتارم و عزم تصميمي دارم ، روشن کند .

 باشد که آتشي بيفروزد ،

 که بتواني با آن خود پرستي و غرور و رياي مرا بسوزاني .

 باشد که از آن شعله اي برخيزد ،

 که بتواني با آن قلبم را حرارت بخشي و مرا عشق ورزي بياموزي

 من نمي توانم زمان درازي اينجا بمانم .

 اما با برجا گذاشتن اين شمع ، ذره اي از وجود من اين جا باقي مي ماند .

 مرا ياري ده که کارهاي امروزم عبادت باشد .

آ مین

بخشش-جبران خلیل جبران

وقتی از دارایی خود چیزی می بخشی چندان عطایی نکرده ای .بخشش حقیقی آن است که از وجود خود به دیگری هدیه کنی.

آیا چیزی است که از بخشش آن باید دریغ کرد؟

هرچه هست روزی به ناچار خود به خود بخشیده خواهد شد،پس چه بهتر اکنون که کسی را بدان نیازی هست آنرا ببخشی تا فرصت بخشش ازآن تو باشد و بر وارثان نماند.

چه بسیار که می گوید ،((من می بخشم ،اما آن کس را که سزاواراست )).اما درختان باغ تو و گوسفندان چراگاه چنین نمی گویند . 

بی گمان آنکس که خداوند موهبت عمر و ثروت شب و روز را به او عطا کرده است به هرچه تو بر وی نثار کنی سزاوار است .

و آنکس که شایسته است تا از اقیانوس بی کران حیات آب نوشد این شایستگی رانیز دارد که تو جام او را با جویبار کوچک خود پر کنی .

و توکیستی که نیازمند پیش تو عریان شود و جامه و غرور خودچاک کند تا تو شایستگی او را عریان ببینی و غرور او را بی شرم نظاره کنی. 

 

به باغ همسفران-سهراب سپهری

صدا كن مرا.
صداي تو خوب است.
صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است
كه در انتهاي صميميت حزن مي‌رويد.

در ابعاد اين عصر خاموش
من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم.
بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است.
و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش‌بيني نمي‌كرد.
و خاصيت عشق اين است.

كسي نيست،
بيا زندگي را بدزديم، آن وقت
ميان دو ديدار قسمت كنيم.
بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم.
بيا زودتر چيزها را ببينيم.
ببين، عقربك‌هاي فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردي بدل مي‌كنند.
بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي‌ام.
بيا ذوب كن در كف دست من جرم نوراني عشق را.
ادامه نوشته